مقاله ، علمی ، پزشکی ، تفریحی و سرگرمی

عکس عشقم بود

نویسنده :محمود راکرز
تاریخ:جمعه 24 مرداد 1393-04:00 ب.ظ

عکس عشقم بود

همیشه دوست داشتم در کنار عشقم یک زندگی راحت و بی دقدقه رو داشته باشم اما همیشه اونی نمی شه

 که تو می خوای و ممکنه روزگار هزاران بازی برات در بیاره و سرنوشته دستخوش تغییراتی بشه که دوستشون

 نداشته باشی منیژه خیلی دوستم داشت ولی خوب دختر کم رویی و به من چیزی نمی گفت ولی همیشه به

 بهونه اینکه چای سبز ازم بگیره می اومد بهم سر می زد منم خیلی خوشحال می شدم از دیدنش تا اینکه اون

 منصور لعنتی پیداش شد و عشقم رو ازم دزدید منصور همکارم بود و تو توزیع صابون بادام بهدیس که از طریق اینترنت

 می فروختیمش باهام کار می کردیم همیشه جوک تعرف می کرد و کلا جنتلمن نبود و لودگی زیاد می کرد یک عکس

صابون بادام بهدیس

 داشت که به من نشونش نمی داد و می گفت این عکس عشقمه دوست ندارم تو ببینیش منم می گفتم حق داری

 اگر راست بگی خوب واقعا بهت حق میدم و از این جور صحبت ها تا اینکه یه روز یه جوک بی ادبی تعریف کرد و من

 خیلی بهم برخورد و گفتم نبینم دیگه از این گنده کویی ها کنی بچه قشنگ خورد تو پرش و کینه کرد عوضی وقتی گفتن

 منصور رفته خاستگاری منیژه و انوم جواب مثبت داده فکر کردم شوخی بد و بزرگی باهام شده اما حقیقت داشت

 اون لعنتی کار خودشرو کرد و به منیژه اینقدر دروغ گفته بود تا تونسته بود قانعش کنه که من نمی خوام باهاش ازدواج کنم

 و این بود که اون عکس که نگاه می کرد عکس عشقم بود و من ساده نمی دونستم



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic